سوره الا سراء ایه 60

PH ILOSOPH ICAL



INVESTIGATION

[ بازدید : 17 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ دوشنبه 23 آذر 1394 ] [ 19:25 ] [ farid ghahramani ]

[ ]

سوره الا سراء ایه 60

وما جعلناالرءیا



"م"



یا



بیعت با پیامبر اکرم


[ بازدید : 17 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ دوشنبه 23 آذر 1394 ] [ 19:16 ] [ farid ghahramani ]

[ ]

سوره الا سراء ایه 60

جهاد

[ بازدید : 18 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ دوشنبه 23 آذر 1394 ] [ 19:13 ] [ farid ghahramani ]

[ ]

کعبه خبر داد

کعبه خبر داد

ره دهربان دور فکن

که بر شاه چون بر اشفت بخت

بناکام ضحاک را داد تخت

چرا باز تاروتیره کند ماه وتیر

زمین را که سازد بدل چون بود

جهان وین زمین درنوردد چو نامه دبیر

همان چون شب وروز گردش پدید

بدان کز چه بد کین جهان افرید

اگر نیستی بندشان داد و دین

ربودی همی این از ان ان ازاین

گریزان همی شد شه اندر جهان

پریوار گشته زمردم نهان

در توبه را گم بباشد کلید

بدرگاه ما هر کش ارد ببند

نباشد پس از ما جو او ارجمند

هم اتش کند جوی طوفان هم اب

بگوید خط و نامه کردگار

بمردم فرستاد پیغام خویش

روانرا بشمشاد پوینده رنج

خرد را بمرجان گوینده گنج

از این پس پیغمبر بباشد دگر

بآخر زمان اید بدر

شنیدم ز دانش پژوهان درست

که تیروکمان(چشموابرو)

او نهاد از نخست

هم از نامه پیش دانان سخن

شنیدم که ساخت هردو ز بن

نبد پر بر تیر

انگه ز پیش

که احمد بساخت هنگام خویش

بدینگونه بد تا درفشنده مهر

بگردید ده راه گرد سپهر

ز گیتی خروشان همی خواند نام خویش

در راز یزدانش امد پدید

سپهریست نو پر ستاره بپای

جهانیست کوچک رونده ز جای

مرین گنج را هر که یابد کلید

یکی پنج روزه بهشتست زشت

جه تازی بدین پنج روزه بهشت

یکی پنج روزه بهشتست زشت

از آن خون با خوشه امیخته

که هست از رگ تا ک رز ریخته

سه جام از خداوند این رز بخواه

بمن ده رهان جانم از رنج راه

بمه بر شد از عاج مهره خروش

جها ن آمد از نای رویین بجوش

د ل یا غو کوس بستد ز تندر غریو

سر خشت بر کنددندان دیو

پر از خاک شد روی ماه از نبرد

پر از خاک شد روی ماه از نبرد

پر از گرد شد کام یا پشت ما هی ز گرد

جهان کرد پرگرد آورد جوی

ز خون خاست د رجای یا دریای ناورد جوی

زبانگ یلان مغز هامون بخست

از انبوه جان راه گردون ببست

زمین همچو کشتی شد از موج خون

گهی راست جنبان وکه چپ نگو ن یاجنبان گهی سر نگون

دزی بود هر پیل تازا ن بجنگ

ز هر سوی او گشته یازهردر دز)جهان خشت پران

خدنگ

زگرد سیه یاسپه خنجر جنگیان

همی تافت چون خنده زنگبان

فتاده در این ژرف تاری مغاک

نه زین گیتی از گیتی دیگرست

نه ارام جوی ونه جنبش پذیر

نه از جای بیرون ونه جای گیر

سپهرو زمین بسته بند اوست

جهان ایستاده بپیوند اوست

نهان از نگارست لیک اشکار

ببیندتو دیدن ورا روی نیست

فرو هشته زین خانه زنجیر چار

چراغش روان زندگانی ستون

هرانگه که زنجیر شد سست بند

ز هر گوشه ناگه بخیزد گزند

شود خانه ویران و پژمرده باغ

بیفتد ستون و ببرد چراغ

چو دریاست گیتی محممد

بر ین ژرف دریاست محمد گداز

چنین دان که محمد برترین گوهر است

درفشنده دریست محمد از جای پاک

رفیق رهش نیست زی جای خویش

تو کشتیش و رهش توشه دان

بتت خانه ای دان محمد درون

کشد کوه و همسنگ یکموی نیست

ره راست باد و خر د بادبان

ره دهربانان دوربفکن

که گربفکند ور بپوشد رواست

و گر نه بدان سر نداند رسید

درین ژرف دریا شود ناپدید

مپتدار محمد را که گردد نچیز

که هرگز نچیز او نگرد د بنیز

تباهی به چیزی رسد ناگریز

که باشد بگوهر تباه

سخنگوی محمد جاوذان بودنیست

نه گیرد تباهی نه فرسودنیست

از این دو برون نیستش سرنبشت

اگر دوزخ جاودان گر بهشت

زبس نعره هر کوه نیمی بکاست

به هر کشور از خون دو صد چشمه خاست

باخر زمان احمد اید بدر

ز کوچک جهان راز

محممدکشاید

خط و نامه کردگار

بر ارد ز دجال و خیلش هلاک

کعبه

بر ان که یکی پیر مرد

براورده وز گردش روز گرد

گلش گشته گل سرو زرین کناغ

چو پر حواصل شده پر زاغ

شده تیر بالا کمان وار کوژ

کمان دو ابرو شده سیم توژ

برهنه سر و پای پوشیده تن

ز برگ درخت و گیا پیرهن

ازو پهلوان جست راه سخن

که ای راست دل کوژ پشت کهن

برینگونه ان که خرم ز چیست

برو بر نشان کف پای کیست

پرستنده پیر افرین بر گرفت

چنین گفت کایدر بسست از شگفت

از ان انکه ایدون خوش و خرمست

که با فر فرخ پی ادمست

نشان پیست پیش اینکه از پیش تست

دو هفتاد گامست هر پی درست

از ایدر بدریا دو میلست راس ت

شدی او به گام هر گه که خواست

ز دریا درون هر شب ابری بلند

بر اید غریونده چون دردمند

باب مژه هر پیش بیش وکم

بشوید نبارد دگر جای نم

ز مینو چو ادم برین که فتاد

همی بود با درد وبا سرد باد

ز دل دود غم رفته بر افتاب

دو دیده چو دریا دورخ جوی اب

بصد سال گریان بد از روزگار

همی خواست امرزش از کردگار

چنین تا بمژده بیامد سورش

کز او کام دل یافتی کم خروش

ز دیده بدان خرمی نیز نم

ببارید چندانکه هنگام غم

از ان اب غم کز مژه رخ بشست

همانکه حسن و خار زایدر برست

وز ان اب شادی کش از رخ دوید

همه سبزه و داروی و گل دمید

غمی ماند جفتش تهی زو کنار

همی ماهی اورد از قعر اب

بپختی میان هوا زا فتا ب

خور و خوانش ماهی بریان بدی

بر ادم شب و روز گریان بدی

وز اندوه ادم ازایدربدرد

شب و روز گرینده وروی زرد

چو گاه ستایش ستادی بپای

سرش باسمان بر رسیدی بجای

هم از وی فرشته شنیدی خروش

همو یافتی راز ایشان بگوش

فرستاد پس کردگار از بهشت

بدست سروش خجسته سرشت

ز یاقوت یکپاره لعل فام

ذرفشان یکی خانه اباد نام

مر انرا میان جهان جای کرد

پرستشگهی زو دلارای کرد

بدانگه که بگرفت طوفان جهان

شد ان خانه سوی گر زمان نهان

همان جایگه ساخت خواهد خدای

یکی خانه کز وی بود تن بپای

بفر پسینتر ز پیغمبران

بسی خوبی افزود خواهد بران

چو رخ زو بتابی شود تن تباه

چو سنگش ببوسی بریزد گناه

چو شد سال ادم تمامی هزار

شد از گیتی کرده انگه سوی کردگار

ورا شیث پوشید در خاک تن

سروش اوریدش ز مینو کفن

نشانگاه گورش کنون ایدرست

یکی بهره از وی بذریا درست

چو نوح امد ویافت ایدر درنگ

کشید استخوانش بدژ هوخت گنگ

از ان این که از گوهر وگل نکوست

که بر وی نشان کف پای اوست

نه کوهس ت از این برزتر در جهان

نه یاقوت دارد جز این جای کان

هم از هر کجا چیز خیزد دگر

بدین مرز باشد بهاگیرتر

بپرسید ازوپهلوان جهان

که بر من بباید گشاد این نهان

جو مردم گشاده کف دستو روی

چو میشان نهفته همه تن بموی

ز بیگانه مردم بودشان گریز

بتازند وز تک به از باد تیز

جزیری همان جاست نزد کله

که کشتی بدو دیر یابد خله

همه پر درختان با بارو برگ

کهو دشت و بیشه همه پیل و گرگ

درو بیکران مردم زورمند

ستمکاره وخونی وپر گزند

کرا یافتند از دگر مردمان

کشند از سرش کاسه هم در زمان

چو ساز عروسی دختر کنند

بکابین همه کاسه سر کنند

خورش هم بدان کاسه ارند پیش

توانگر تر انکس کش ان کاسه بیش

میان درختان بروز شکار

بگیرند بر پیل راه ا شکار

نخستین ز پای اندر ارند زود

وز انجا گریزند پس همجو دود

از ایرا که پیلان دیگر بکین

بر ان بوی کشته دوند از کمین

بخشم ان زمین زیر و از بر کنند

درخت فراوان ز بن برکنند

چو پیلان از انجای گردنذ باز

شوند ان گره در شب دیر باز

مر ان پیل را پاره پاره زنیش

کنند و برد هر کسی بهر خویش

ندارند خود کشته و چارپای

نورزند جز میوها جا بحای

ز پیلست هر گونشان خوردنی

هم از چرم او هرچه گستردنی

کرا مرد سنگی گران در شتاب

ببندندو زود افکنندش در اب

فکنده همه بیشه شان میل میل

سروهای گرگ ست و دندان پیل

داروی گونه گون از ان بیشه جایی نخیزد فزون

حرم :کعبه

کنون ز ابر دریای معنی گهر

ببارم گل دانش ارم ببر

فزایم ز جان افرین شاه را

که زیباست مر خسروی گاه را

بزرگی که با اسمان همبرست

ز تخم براهیم پیغمبر ست

نبشتست بخت از پی کام خویش

بدیوان فرهنگ او نام خویش

بفرش توان رفت بر مشتری

بنامش توان بست دیو و پری

تن و همتش را سرانجا م برست

که انجا که ساقش زح ل را سرست

بصد لشکر اندر گه رزم و نام

نپرسید باید ز کس کو کدام

اگر خشتی از دستش افتد بروم

شوندش رهی هر که زان مرز و بوم

جهان را اگر بنده خواند ز پیش

ز بهرش کند حلقه در گوش خویش

ز گردون چنان کرد جاهش گذار

کز او نیست برتر مگر روزگار

فرستست خشت شبگاه پیام

نبردش نویدست و کشتن خرام

عقابیست تیرش که در مغز و ترگ

بچه فتح باشد ورا خایه مرگ

برون ازپی دینش پیکار نیست

برون از غزاش ایچ کردار نیست

ستون سپهر روان رای اوست

سر تخت و بخت جوان جای اوست

دو دستش تو گویی گه کین ومهر

یکی هست دریا ودیگر سپهر

چنانست دادش که ایمن بناز

بخسبد همی کبک در چنگ باز

درین موجها گوهر و جود نم

در ان ماه تیغو ستاره درم

گر ان گو هر و زر کرا داد پیش

بیک جای گرد اری از و کم و بیش

بدین کرد شاید نهان افتاب

بدان شاید انباشت دریا ی اب

کرا راند خشمش فتد در گداز

کرا خواند حودش برست از نیاز

چنان تاج و اورنگ را شاه نیست

چنو چرخ فرهنگ را ماه نیست

ز هر افسری تیزتر افسرش

ز هر گوهری پاکتر گوهرش

همایست مر چرخ را از فراز

که شاهی دهد او براز

بچوگان چو برذاشت گوی ز رنگ

ز بیمش بگردد رخ مه ز رنگ

کمندش چو گیرد گردد رها

تو گویی که برداشت ابر اژدها

ز هامون شب تیره بر چرخ تیر

کشد رشته ذر چشم سوزن بتیر

چو مالد بزه گوشهای کمان

بما لد بکین گو ش گشت زمان

بباد تک اسپش بخاور زمین

کند غرقه کشتی بدریای چین

تف تیغش از هند شب کرد بوم

کند سرد قندیل رهبان بروم

روی ذانش ارای راد و خطیر

زمین حلم ودریا بر تیزویر

ز چرخ برین تا بارمیده خاک

چه و چند گیتی بدانسته پاک

شهی مایه شاهی و سروری

بزرگی ز گوهر بگوهر نگینیوهم کر غری

دل اختر ازجان هواجوی اوست

زبان زمانه ثنا گوی اوست

سخنهاش درست و دادش سرشت

خبرهاش هر یک چراغ بهشت

بنیزه مه ارد ز گردون فرود

بناوک بکیوان فرستد درود

ز ذر یا کند در تف تیغ میغ

ز باران خونین کند میغ تیغ

پناه جهان خسرو ارجمند

دل گیتی امید و بخت بلند

بزرگی که اختر گه مهروخشم

بفرمان او دارد از چرخ چشم

بهی در خور تخت او روز بار

زهی از در بخت او روزگار

ز شمشیر او لعل جای کمین

سزد گر کشد بر مه این شاه سر

نه زین به شهی درخور گاه بود

هر ان کز غم جان وبیم گناه

بزنهار این خانه گیرد پناه

ز بد خواه ایمن شود وز ستم

چو از چنگ یوز اهو اندر حرم

اگر داد باید شهی هر چه هست

دهد این شه و ندهد اورازدست

چنین باد تا جاودان نام او

مگر داد چرخ از ره کام او

همی تا بماند زمان وزمین

بفر مانش بادا هم ان وهم این

ت ن و زندگانی ش چون کدخدای

سلب روز و شب بر جها ن ش

سرای

ز بالای تابنده ماه افسرش

ز پهنای گردون فزون کشورش

[ بازدید : 27 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 18 مهر 1394 ] [ 12:58 ] [ farid ghahramani ]

[ ]


سوره مریم

ایه 23

In ANCIENT TIME THE PATRIARCH MARY

CAME INTO THIS VALLEY .

HERE ,IN THIS WATERLESS

WILDERNESS,

CAN THIS BE GOD'S WILL ?

FROM THE BEGINNING MEN USED GOD TO JUSTIFY THE

UNJUSTIFIABLE.

SHE MOVES IN MYSTERIOUS WAY S:MEN SAY؟ .

SMALL WONDER ,THEN ,

MARY HAVE TURNED -BUT SHE WILL KEEP TO THE POINT ;

MARY WASNOT A WITCH .

SHE WAS TRUSTING : THEN SURELY HE WILL NOT LET ME PERISH .

AFTER GOD LEFT HER,SHE FED THE BABY AT HER BREAST UNTIL HER MILK RAN OUT .

THEN SHE CLIMBED TWO HILLS , FIRST SAFA AND THEN MARWAH ,RUNNING RUNNING FROM ONE TO THE OTHER

IN HER DESPERATION ,

TRYING TO SIGHT SOMETHING .

SHE SAW NOTHING .

THAT WAS WHEN HE CAME TO HER ,GIBREEL ,

AND SHOWED HER THE WATERS OF ZAMZAM.

SHE DRINK THE WINE OF THE DATE PALM

SO SHE SURVIVED;WANDER IN THE GREAT FAIR OF THE FEAST OF GOD .

THE DEADLY ELEGANCE OF POWER .WHAT IS SHE CALLED ?THE VISION YIELDS HIS NAME EVENTUALLY

;IT TOO,

IS CHANGED BY HER.

WHAT COULD SHAKE THE CENTURIES OF SUCH A MAN ?

AND YET ,FOR HER ,TOO ,

A CRISIS IS APPROACHIG .

A NAME GNAWS AT HER.

O THE SPLENDOUR OF THE FAIR GROUND S?

MARY PUSHES HER WAY THROUGH THE CROWDS.

JEWISH ,MONOPHYSITE,

NABATAEN,

WEIGHING THE WORLD,

BITING COINS WITH KNOWING TEETH-DICE ,

WHEN THE DICE TRANSFER CEASES.

THE GREAT MAN MAKES A face .

IN A SERIES OF ROUGH CIRCLES?

THE FIRST CIRCLE ,THE INNERMOST RING ?

من شرا لنفااثا ت فی العقد

MANY SEERS WHO ,

POSSESSED VARIOUSLY BY DJINNIS.

A SORCERESS,FAILING FOR A MOMENT TO LOOK UP ,

SQUATS I N HIS PATH:

WHAT TO CAPTURE

? WANT AN ENEMY UNDER YOUR THUMB

?

ENSNARER OF HUMAN LIVES.

TRY ME OUT ;

TRY MY LITTLE KNOTS''

AND RAISES,DANGLES A KNOTTY ROPE

,ENSNARER OF HUMAN LIVES

THE SEVEN BEST VERSES ,

THE DOMINATING PRINCIPLES

THE VERSES ARE GETTING INTO SHAPES

VITTRIOLIC SPIRIT COMMISSIONED BY ONE CHIEF AGAINST ANOTHER

AND NODS IN RECOGNITION

AS ONE OF THE VERSES FALLS INTO STEP BESIDE HIM,

A SHARP NARROW YOUTH WITH FRENZIED FINGERS

THIS YOUNG LAMPOONIST

ALREADY HAS THE MOST FEARED TONGUE

BUT DIFERENTIAL

GRINS HIS SLOPING GRIN

'SUCH A REPUTATION' HE MUSES.

SUCH FAME ,

EVEN BEFORE YOUR MILK-TEETH HAVE FALLEN OUT .

HE IS TEASING ,SPEAKING LIGHTLY ,BUT EVEN THIS LIGHTNESS IS LACED WITH MENACE,

BECAUSE OF THE EXTENT OF HIS POWER

WORLD WEIGHT

THE BOY IS UNABASHED.

MATCHING MUHAMMED STRIDE FOR STRIDE ,

FOR EVERY ONE YOU PULL OUT ,

A STRONGER ONE WILL GROW,GOING DEEPER ,DRAWING HOTTER SPURTS OF BLOOD,

TO NAME THE UNNAMABLE

RIVERS OF BLOOD FLOW FROM THE CUTS HIS VERSES INFLICT,

SHAPE THE WORLD AND STOP IT FROM GOING TO SUSTITUTION.

BALL SATIRIST.

SHE STEERS YOU TOWARDS THE HOLY OF HOLIES AT THE CENTRE

THIS VALLEY IS THE NAVEL OF THE EARTH;

THAT THE PLANET,WHEN IT WAS BEING MADE ,WENT SPINNING ROUND THIS

POINT

SHE CAME HERE

AND SAW:

FOUR EMERALD PILLARS

BEARING ALOFT A GIANT GLOWING RUBY,

AND BENEATH THIS CANOPY A HUGE WHITE STONE ,

ALSO GLOWING WITH ITS OWN LIGHT ,LIKE A VISION OF HER

SOUL.

SHE BUILT STRONG WALLS AROUND THE VISION TO BIND IT FOREVER TO THE EARTH.

THIS WAS THE FIRST HOUSE AFTER MARY'S ANGEL ASSISTED SURVIVAL

AND GRADUALLY AFTER THE CENTURIES DARKENED ITS COLOUR TO BLACK

THEN THE TIME OF THE IDOL S BEGAN

; STONE godS CLUSTERED AROUND GOD'S OWN STONE?

.


سوره مریم

ایه 23

HE STOOD ON THE HIGH HORIZON :THE LORD OF STRENGTH.THEN HE CAME CLOSE,

سوره البقره ایه 35

CLOSER THAN THE LENGTH OF TWO BOWS,IT IS A REVELATION THAT HAS BEEN REVEALED

HE KNOWS,THAT HE SEES TOO MUCH ,TOLERATE TOO MUCH

ALLAH LAID UPON THE GREAT BURDEN

THE BURDEN IS TOO HEAVY MOSES SAID'.

ONE

BLASPHEMY,PUNISHABLE BY DEATH

THEY STRETCHED HIM OUT IN THE FAIRGROUND WITH A BOULDER ON HIS CHEST.

HOW MANY DID YOU SAY ?ONE ,HE REPEATED, ONE .A SECOND BOULDER WAS ADDED TO THE FIRST THEN THE THIRD. ONE one one .THEN HE SET FREE.

WHY DO YOU FEAR MUHAMMED ?

FOR THAT :ONE ONE ONE,HIS TERRIFYING SINGULARITY

THIS IS THE WORLD INTO WHICH MUHAMMED HAS BROUGHT HIS MESSAGE:

ONE ONE ONE

IT SOUNDS LIKE A DANGEROUS WORD

AMID SUCH DIVIDED,THIS PRACTICE BACKFIRED,DISCOURAGING RETURN VISIT S...

HERE IS THE GREAT TRUTH,

THE PEN IS MIGHTIER THAN THE SWORD.

THE PRODUCE OF THE WORLD CAME UP FROM THE QUEEN OF SHEBA.THE OLD RIVALRY,SEES A TILT IN THE BALANCE OF POWER.

DOWN IN SHEBA A GREAT TEMPLE HAS BEEN BUILT,A SHRINE TO RIVAL THE HOUSE OF THE BLACK STONE.

A FAIR CONTEST:THREE AGAINST ONE.

WATER CARRIER AT THE WELL OF ZAMZAM BEGINNING AGAIN THE CYCLE OF WATER

WASH US IN ARIDITY.

THOUGH THE TRUTH IS LESS GLORIOUS THAN THE EULOGIES:

I HAVE BEEN OFFERED A DEAL ؟.

WHAT SORT OF DEAL . ؟

AS IF HE HAD BEEN WRESTLING WITH DEMON.

IF OUR GREAT GOD WANT TO CONCEDE NEW LIBERTIES

THE THREE

THER IS NO GOD BUT GOD.ALLAH GURANTEE THAT WE WILL BE TOLERATED,EVEN OFFICIALLY RECOGNIZED;AS A MARK OF WHICH, MUHAMMED HAS BEEN SHAKEN WORLD,AND HIS FOLLOWERS QUAKE.

THAT IS THE OFFER.'

YOUR ONE ONE ONE IS FOR WORLD

IT IS NOT SUGGESTED THAT ALLAH ACCEPT THE THREE AS HIS EQUALS,ONLY THAT THEY BE GIVEN SOME SORT OF INTERMEDIARY ,LESSER STATUS,LIKE ARCHANGELS,'ANGELS AND DEVILS,MUHAMMED SAYS.SHAITAN AND GIBREEL.WE ALL,ALREADY,ACCEPT THEIR EXISTENCE.AND THE HOUSE WILL BE CLEANSED OF STATUES?

GOD CANNOT BE FOUR,ARE WE TO HAVE god?

Those old cranes,herons,hags?

Gibreel:the dreamer,whose point of view is somtimes that he watches and weighs up the action,the fight s infidelities

moral crises and at other moments, spectator.asks the bloody man to solve the bloody plot?how many broken hearts? But it is always changing,he,muhammed, is no longer a mere spectator but the central.

The MESSENGER, MU HAMMED

, COMING UP THE MOUNTAIN WHEN HE COMES.NIFTY CUTTING IS REQUIRED TO PULL OFF THIS DOUBLE ,TO THE IMAGINED INCARNATION OF THE OTHER,

TO CREAT THE MISSING VISION

NOT TO BE CONFUSED WITH ANY MAGIC

YOU ARE AFRAID OF THE OTHER

IS NOT IT CRAZY ?

THE MORTAL MAN QUAKING BEFORE THE ARCHANGEL

IT IS TRUE ,BUT:THE KIND OF FEAR YOU FELL WHEN YOU FOR THE FIRST TIME AND THERE ,ABOUT TO MAKE HIS ENTRANCE, IS ONE OF LIVING…:

YOU WILL DRY , YOU WILL CORPSE,WANT LIKE MAD TO BE WORTHY.

YOU WILL BE SUCKED ALONG IN THE SLIPSTREAM OF HIS GENIUS,BUT YOU WILL KNOW

IF YOU ARE NOT PULLING YOUR WEIGHT AND EVEN WORSE SO WILL BE…

GRANDEE FEAR , THE FEAR OF THE SELF HIS DREAM CREATS , MAKES HIM STRUGGLE AGAINST

MUHAMMED'S ARRIVAL

BUT HE IS COMING NOW

NO QUESCH, AND THE GRANDEE HOLDS HIS BREATH.

You donot know the story havenot learned any lines

Or the true story of the white actress playing a black woman.she went on stage and then realized she still had her glasses on ,ekk,but she had forgetten to blaken her hands so she couldn't reach up to take the specs off,double ekk:like that also .

But you are just some idiot actor having a bhaenchud nightmare

To reach mount cone one must walk into dark ravines where the sand is not white ,but black and dour,sucking light from the sun.coney crouches over you like an imaginary beast.You ascend along its spine.leaving behaind the last trees,white flowered with thick ,milky leaves ,you climb among the boulders,which get larger as you get higher,until they resemble huge walls and start blotting out the sun.The lizard are blue as shadows.then you are on the peak,world behind you,the featureless desert ahead.You descnd on the desert side,and about five hundered feet down you reach the cave , which is high enough to stand upright in,and whose floor is covered in miraculuous albino sand. When you reach the cave you are tired,you lie down ,you fall asleep.

BUT WHEN YOU HAVE RESTED YOU ENTERS A DIFFERENT SORT OF SLEEP ,A SORT OF NON SLEEP,LIKE SOMETHING TRYING TO BE BORN,

BUT GIBREEL STILL DOESNOT KNOW HIS LINES

THEY WERE SHOWN BUT THEY DID NOT BELIEVE MANY OF THEM SAW THIS,BUT STILL THEY WORSHIP STONES.AND STILL THEY WENT TO GRNDEE

WHEN YOU CARRIED ME UP TO THE THRONE ITSELF ,AND ALLAH LAID UPON THE MUHAMMED THE GREAT BURDEN,BUT STILL THEY LOVE A DREAM OF POWER?

THE SOULS OF THE CITY , OF THE WORLD ,SURELY THEY ARE WORTH THREE?IS ALLAH SO UNBENDING THAT HE WILL NOT EMBRACE THREE MORE TO SAVE THE HUMAN RACE?I DO NOT KNOW ANY THING .WHAT KIND OF IDEA IS HE ?WHAT KIND AM I?

HALFWAY INTO SLEEP ,OR HALFWAY BACK TO WAKEFULNESS

NEVER TURN UP ,THE ONE WHO IS SUPPOSED TO HAVE THE ANSWERS,THE ONE WHO KEPT AWAY WHEN HE WAS DYING.THE ONE ITS ALL ABOUT ,ALLAH ISHVAR GOD,ABSENT AS EVER WHILE WE WRITHE AND SUFFER?

THE SUPREME BEING KEEPS AWAY ;WHAT KEEPS RETURNING IS THIS SCENE, THE ENTRANCED PROPHET

AND THEN GIBREELIN HIS DUAL ROLE,AND BOTH OF THEM SCARED OUT OF THEIR MINDS BY THE TRANSCENDENCE OF IT .GIBREEL FEELS PARALYSED BY THE PRESENCE OF THE PROPHET,BY HIS GREATNESS,

IT CANNOT BE EXPLAINED AWAY THAT EASILY ;

WHAT IT EVER CAUSED DAY TO TURN TO NIGHT,

من شرغاسق اذاوقب

IN THE SKY ABOVE THE SUFFERER STRAINING WITH ALL HIS MIGHT AT SOMETHING,FORCING SOMETHING

BEGINS TO FELL THAT STRENGTH THAT FORCE WHAT WHOM?DONOT KNOW,CANNOT SAY. NEVERTHELESS,HERE HE IS

BEING GOD'S POSTMAN IS NO FUN,IN AN INSTANT THE SILENCE IN THE GREAT IS COMPLETE.HE LOOKS THE WAY HE DOES WHEN THE WORD HAS BEEN GIVEN

COMPOSERS OF ASSASSINATION EULOGIES,NARRATIVE VERSIFIERS AND SAIRISTS

BY THE PLEIADES WHEN THEY SAT:HE STOOD ON THE HIGH HORIZON:THE LORD OF STRENGHT.THEN HE COME CLOSE,CLOSER THAN THE LENGTH OF TWO BOWS

I SAW HIM ALSO AT THE LOTE TREE OF THE UTTERMOST END.WHEN THAT TREE WAS COVERED BY ITS COVERING,MY EYE WASNOT AVERTED ,NEITHER DID MY GAZE WANDER.UTTERING IN A LOUD VOICE THE FORMULA:'ALLAHU AKBAR.'A DELIBERATE ONE.HE CANNOT STOP TRACING OUT A SERIES OF UNCONSCIOUS GEOMETRIES,RINGS ETC.WHILE BELOW HIM,PENTAGONS,PARALLELOGRAMS,SIX-POINTED STARS ,AND THEN IN ABSTRACT AND INCREASINGLY LABYRINTHINE PATTERNS FOR WHICH THERE ARE NO NAMES,AS THOUGH UNABLE TO FIND A SIMPLE LINE.

SLAYER OF MANTICORES.WATER-TERRORISTS,THEFOLLOWERS SIT AND WEEP IN THE SHADOW OF THE CITY WALL.IT IS NOT EASY TO BE A BRILLIANT,SUCCESSFUL WOMAN WHERETHE gods ARE FEMALE BUT THE FEMALES ARE MERELY GOODS

colossus of hubal,sent by the Amalekites from hit,

Look out or we will have to draw those teeth for you

Stands above the treasury well

,hubal the shepherd,the waxing crescent moon

;also glowering ,dangerous kain .

He is the waning crescent ,blacksmith;

He too ,has his devotees.

Hubal and kain look down on Grandee

AND THE NABATAEAN PROTO -DIONYSUS, SIX-POINTED STARS ,THE MORNING STAR ,ASTARTE, AND SATURNINE HERE IS THE SUN,...!

LOOK,THERE FLAPS THE GIANT ا ل م,THE god IN EAGLE-FORM!

WHO HOLDS THE RAINBOW... A STON E FLOOD

THE DEITIES,TO ENTICE THE TRAVELLERS,COME-FROM FAR AND WIDE.THE IDOLS,TOO,ARE DELEGATES TO A KIND OF INTERNATIONAL FAIR.

AN ALL-ROUNDER IN AN AGE OF SPECIALIST STATUES.

من شر النفاثات فی العقد

DARK OBSCURE god her face averted,

Her purposes mysterious

Sifting sand between her fingers

GOD IS IN THE DESERT

SHE IS IN CHARGE OF DESTINY

SHE IS FATE ,

AND LASTLY THE HIGHEST OF THE THREE,

THE MOTHER godess,

THE goddess.

EVEN HER NAME MAKES HER GOD'S OPPOSITE AND EQUAL

BUT A goddess's expression is not to be relied upon.

TREMBLING WITH RELIEF,REMAINS PROSTRATE

A CULT OF THE DEAD HAS BEEN RAGING

MAKE A LIVING BY WRITING ASSASSINATION SONGS

AND THERE IS GENERAL AGREEMENT THAT THE FINEST OF THESE BLOOD -PRAISING VERSIFIERS IS THE PRECOCIOUS POLEMICIIST,BAAL.

NOW THE BLOOD LEAVES BAAL'S CHEEK S;HISCONFIDENCE CRACKS,FALLS FROM HIM

LIKE A SHELL.THE GRANDEE,SEEMINGLY OBLIVIOUS TO THE ALTERATION

,SWEEPS THE SATIRIST FORWARD INTO THE HOUSE.

BAAL HAS MADE A SERIOUS MISTAKE

AN IRONIC MONUMENT TO ITS FEAR

ACQUIRED A PROMINENT ERECTION

THE CUCKOLDED GRANDEE

THE GRAVES OF IDOLS LIE BY THE NORTH -WEST FACE OF THE HOUSE OF THE BLACK STONE

THE WATER CARRIER AND SOME SORT OF BUM FROM PERSIA BY THE OUTLANDISH

NAME AND TO COMPLETE THIS TRINITY OF SCUM THERE IS THE SLAVES

THE ONE SATAN FREED ,AN ENORMOUS BLACK MONSTERS,THIS ONE ,WITH THE VOICE TO MUCH HIS SIZE .

THETHREE IDLERS SIT ON THE ENCLOSURE WALL

THAT BUNCH OF RIFF-RAFF

THOSE ARE YOUR TARGET S

WRITE ABOUT THEM AND ;

AND THEIR LEADER,

TOO BAAL, FOR ALL HIS TERROR,CANNOT CONCEAL HIS DISBELIEF.

WHAT DO YOU THINK?THAT ONE GOD WILL BANKRUPT YOUR TEMPLES?

THREE VERSUS ONE,AND THE ONE WINS ?CANNOT HAPPEN.'HE GIGGLES, CLOSE TO HYSTERIA.KEEP YOUR INSULTS FOR VERSES .'GIGGLING BAAL CANNOT STOP.A REVOLUTION OF MONSTERS,…,AND SLAVES WOW, GRANDEE.I EXPECT THESE VERSES TO BE YOUR MASTERPIECES.'BAAL CRUMPLES,WHINES.BUT THEY ARE A WASTE OF MY ,MY SMALL TALENT…'HE SEES THAT HE HAS SAID TOO MUCH.

'DO AS YOU ARE TOLD,'ARE …LAST WORDS TO HIM. 'YOU HAVE NO CHOICE.'

برچسب ها: QURAN MARY DO NOT TOUCH TREE MUHAMMED ,

[ بازدید : 41 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ پنجشنبه 21 خرداد 1394 ] [ 19:21 ] [ farid ghahramani ]

[ ]

ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود تک آهنگ انجام پروژه متلب انجام پروژه متلب انجام پروژه های دانشجویی ابزار وبلاگ حرفه ای مجله اینترنتی دلنا
بستن تبلیغات [X]